سه شنبه ۱۴۰۴/۱۲/۱۹

فروپاشی سیاست منطقه‌ای چین در جنگ رمضان

  :اندیشکده
:نویسنده
رصدخونه اندیشکده ها  :رصدگر
لینک منبع اصلی

بیش از یک دهه است که پکن بی‌سروصدا و روشمند تلاش کرده است تا ایران را به سنگ بنای استراتژی خاورمیانه خود تبدیل کند. این استراتژی اکنون فروپاشیده است. این کشور جایگاه منحصر به فردی در میان دشمنان اصلی آمریکا دارد. برخلاف روسیه، ایران، کره شمالی، کوبا یا ونزوئلا، این کشور به تنهایی کاملاً در سیستم تجارت آزاد جهانی ادغام شده است. پکن با بهره‌گیری از ثروت عظیم دولتی که از طریق این دسترسی انباشته شده، روابطی را با رژیم‌های متخاصم با ایالات متحده برقرار کرده است. با این حال، علیرغم کمک‌های مالی و مادی فراوان پکن، جنگ روسیه در اوکراین به بن‌بست پرهزینه‌ای رسیده است. ونزوئلا به عنوان یک عامل استراتژیک کمرنگ شده است. کره شمالی و کوبا همچنان دردسرساز اما نسبتاً غیرفعال هستند. با این حال، ایران به عنوان تهاجمی‌ترین و از نظر استراتژیک ارزشمندترین ستون اتحاد کشورهای ضد آمریکایی برجسته بوده است.

به عبارت دیگر، تهران فقط یک شریک معمولی برای پکن نبود، بلکه در استراتژی بزرگ چین نیز نقش محوری داشت. و سرمایه‌گذاری حزب کمونیست چین در ایران بسیار چشمگیر بوده است.

در مارس ۲۰۲۱، چین و ایران یک همکاری استراتژیک جامع و فراگیر امضا کردند که شامل تعهد پکن به ۴۰۰ میلیارد دلار سرمایه‌گذاری بلندمدت در زیرساخت‌ها و انرژی تحت ابتکار کمربند و جاده بود. در سال ۲۰۲۳، ایران به سازمان همکاری شانگهای پیوست و ادغام خود را در نهادهای امنیتی تحت رهبری چین تعمیق بخشید. از همه مهم‌تر، چین به خریدار اصلی نفت ایران تبدیل شده است و تقریباً ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را خریداری می‌کند - تنها ۱۲ درصد از کل واردات نفت چین، اما برای بقای اقتصادی ایران بسیار مهم است.

جغرافیا نیز یک عامل کلیدی است. ایران که در خلیج فارس قرار دارد و آسیای مرکزی را به خاورمیانه متصل می‌کند، «کمربند» زمینی را به «جاده» دریایی متصل می‌کند. از نظر استراتژیک، این طرح یک کریدور انرژی بالقوه را در اختیار چین قرار داد که می‌توانست از گلوگاه‌های دریایی تحت سلطه ایالات متحده عبور کند. از نظر سیاسی، این طرح یک پایگاه مقدم در منطقه‌ای فراهم کرد که از نظر تاریخی توسط قدرت آمریکا شکل گرفته است.

ایران همچنین به هدف دیگری از چین خدمت کرده است. تهران با حمایت از گروه‌های نیابتی شبه‌نظامی و تداوم بی‌ثباتی منطقه‌ای، خاورمیانه را در بحران مداوم نگه داشته است. ایالات متحده‌ای که درگیر مدیریت ایران، جاه‌طلبی‌های هسته‌ای و شبکه گروه‌های مسلح آن باشد، منابع کمتر و تمرکز استراتژیک کمتری برای مقابله با یک تهدید جهانی بزرگتر - جاه‌طلبی‌های چین در هند و اقیانوس آرام - خواهد داشت.

سریع‌ترین وقایع که در عملیات «چکش نیمه‌شب» در ماه ژوئن و عملیات «خشم حماسی» هفته گذشته به اوج خود رسید، نه تنها زیرساخت‌های هسته‌ای ایران و قابلیت‌های موشک‌های دوربرد متعارف و پهپادهای آن را ویران کرده است، بلکه معادله استراتژیک را یک شبه تغییر داده است.

کارزارهای نظامی هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل، تأسیسات غنی‌سازی ایران را فلج کرده، ستون فقرات نظامی-صنعتی و ذخایر سلاح‌های آن را از بین برده و اعتبار آن را به عنوان یک قدرت هسته‌ای نوظهور در هم شکسته است. توانایی ایران در استفاده از استراتژی هسته‌ای به عنوان سپری برای تجاوز منطقه‌ای به طرز چشمگیری کاهش یافته است. به همان اندازه مهم، این حملات شکنندگی مواضع ضد آمریکایی را آشکار کرد. بلوکی که اغلب به عنوان محور «چین، روسیه، کره شمالی، ایران» توصیف می‌شود. وقتی تهران مورد حمله مداوم قرار گرفت، نه چین و نه هیچ یک از شرکای استراتژیک دیگر به هیچ وجه مداخله معناداری نکردند.

پیامدهای این جنگ برای پکن شدید است. یک ایران ضعیف و دچار تنش داخلی دیگر نمی‌تواند به عنوان یک آهنربای انحرافی قابل اعتماد برای توجه آمریکا عمل کند. ظرفیت آن برای بی‌ثبات کردن منطقه به نمایندگی از چین محدود شده است. پروژه‌های کمربند و جاده مرتبط با بنادر، کریدورهای ریلی و زیرساخت‌های انرژی ایران اکنون با بی‌ثباتی و ریسک امنیتی فزاینده‌ای روبرو هستند. چشم‌انداز یک کریدور انرژی زمینی امن و جدا از قدرت دریایی ایالات متحده به عدم قطعیت تقلیل یافته است.

چین روی یک ایران مطمئن، جسور و جاه‌طلب هسته‌ای شرط‌بندی کرده بود. در عوض، با یک شریک آسیب‌دیده روبرو است که سودمندی آن به شدت کاهش یافته است.

علاوه بر این، شکست پکن محدود به خود ایران نیست. سال‌هاست که چین تلاش کرده است دو سیاست متناقض را متعادل کند: ایجاد روابط با کشورهای عربی - به ویژه پادشاهی‌های خلیج فارس - در حالی که همزمان از ایران حمایت می‌کند. این کشور خود را به عنوان یک شریک اقتصادی بی‌طرف معرفی کرده است، حتی با اینکه تعهدات استراتژیک خود را به تهران تعمیق بخشیده است.

حفظ این اقدام متعادل‌کننده اکنون بسیار دشوارتر شده است. آنچه زمانی به عنوان یک شاهکار برای جلوگیری از افزایش تنش‌ها مطرح می‌شد، اکنون به یک اشتباه محاسباتی ناشیانه تبدیل شده است. تضعیف ایران در بخش‌هایی از منطقه به عنوان گامی به سوی ثبات بیشتر تلقی می‌شود - خبری خوب برای صلح خاورمیانه، اما یک شکست استراتژیک برای حزب کمونیست چین.

واکنش رسمی چین به عملیات خشم حماسی هفته گذشته سریع و آشنا بود. در تماس تلفنی بین وانگ یی، وزیر امور خارجه و سرگئی لاوروف، همتای روسی‌اش، پکن این حملات را ناعادلانه و غیرقانونی خواند و محکوم کرد. این موضع، تناقض و ریاکاری مکرر را برجسته می‌کند: چین از محکوم کردن اقدامات روسیه در اوکراین خودداری کرده و قاطعانه از انتقاد مستقیم از خشونت‌های شبه‌نظامیان تحت حمایت ایران، از جمله قتل عام اسرائیلی‌ها توسط حماس در هفتم اکتبر، اجتناب کرده است.

این تضاد، برداشتی از اصل گزینشی را تقویت می‌کند - استناد به حاکمیت و قوانین بین‌المللی در صورت لزوم، سکوت در صورت دخیل بودن متحدان یا شرکا.

در اینجا یک زاویه ژئوپلیتیکی فوری نیز وجود دارد. در حالی که دونالد ترامپ برای مذاکره با شی جین پینگ در پایان این ماه در پکن آماده می‌شود، ایالات متحده هم توانایی و هم عزم خود را در از بین بردن یک ستون کلیدی از استراتژی بین‌المللی چین نشان داده است.

این درس غیرقابل انکار است. استراتژی کلانی که بر پایه گروه‌های نیابتی آسیب‌پذیر و مستبد بنا شده باشد، ذاتاً ریسک دارد. چین در ایران معتقد بود که شریک ایده‌آلی پیدا کرده است: از نظر استراتژیک در موقعیت خوبی قرار دارد، از نظر ایدئولوژیکی همسو است و مایل به چالش کشیدن نفوذ ایالات متحده است. اما این شرط‌بندی شکست خورده است.

منبع گزارش:
https://www.hudson.org/foreign-policy/china-bet-its-middle-east-strategy-iran-bet-has-failed-miles-yu

مقالات مشابه

برنده نهایی جنگ رمضان؟
راهبرد ایران در جنگ رمضان: تصعید تنش
شکاف آمریکا و اروپا در جنگ رمضان

انتخاب سردبیر

user