جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران به موفقیتهای تاکتیکی چشمگیری دست یافت – از جمله ترورها، خرابکاری و دخالت نظامی ایالات متحده – اما در نهایت نتوانست فروپاشی داخلی یا شکست استراتژیک ایران را در پی داشته باشد، بلکه برعکس، وحدت ملی ایران را تقویت کرد، ابهام هستهای آن را پیش برد و خطر تشدید عمیقتر مسائل منطقهای در آینده را افزایش داد. از زمانی که جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران در ژوئن گذشته به پایان رسید، چشمانداز بازگشت به درگیری شدیداً خودنمایی میکند، عمدتاً به این دلیل که اسرائیل هنوز به تمام اهداف خود در قبال ایران دست نیافته و ممکن است مصمم به انجام این کار باشد. اگرچه این جنگ احتمالاً به دلایل متعددی آغاز شده بود، اما هدف استراتژیک اصلی اسرائیل یکتا بود: خنثیسازی دائمی ظرفیت ایران برای به چالش کشیدن معنادار سلطه منطقهای اسرائیل. مجموعهای از سناریوهای مطلوب برای تأمین این دیدگاه بزرگ در نظر گرفته شده بود: فروپاشی کامل دولت و تجزیه قلمرویی؛ نصب یک سیستم سیاسی جدید که با منافع اسرائیل سازگارتر باشد؛ خنثیسازی برگشتناپذیر قدرت نظامی ایران، به طوری که در صورت حملات آینده اسرائیل کاملاً بیدفاع بماند – درست همانطور که امروز سوریه و لبنان هستند. مسیر رسیدن به موفقیت در راستای این دیدگاه بزرگ، جنگ اسرائیل به دنبال ایجاد دو مسیر در هم تنیده برای پیروزی بود: مسیر اول به دنبال فروپاشی ایران از درون بود و از طریق شکستهای نهادی و ناآرامیهای اجتماعی گستردهای که مستقیماً دولت را هدف قرار میداد، فروپاشی دولتی را تسریع میبخشید. این مسیر با یک کمپین خونین شروع شد که رهبری نظامی و سیاسی، دانشمندان هستهای و خانوادههایشان را هدف قرار داد. سپس به حمله تمامعیار به تأسیسات هستهای و همچنین نهادهای دولتی مانند نیروهای مسلح، پاسگاههای پلیس، سازمان صدا و سیما، زندانها، زیرساختهای حیاتی انرژی، دانشگاهها، بیمارستانها و خدمات اجتماعی گسترش یافت. اما…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.