ایران در حال ورود به یک لحظه تعیینکننده است که در آن شکستهای اقتصادی و سیاسی انباشتهشده طولانی، فساد مزمن و وضعیت امنیتی داخلی آسیبپذیر با ناآرامیهای عمومی مداوم و تقاضا برای تغییرات اساسی همگرا میشوند. این همگرایی، چرخهای یا موقت نیست؛ بلکه منعکسکننده یک بحران ساختاری است که محدودیتهای سرکوب را به عنوان یک استراتژی حکومتی آشکار میکند. جمهوری اسلامی اکنون با مجموعهای محدود از گزینهها روبرو است که همه آنها پرهزینه هستند و هیچکدام احتمالاً قادر به بازگرداندن ثبات پایدار نیستند. برای ایالات متحده، مسئله دیگر این نیست که آیا ایران بیثبات است یا خیر؛ بلکه این است که آیا دولت ترامپ به موقع اقدام خواهد کرد تا این بیثباتی را از کشتار جمعی دور کرده و به سمت یک گذار سیاسی مسالمتآمیز همسو با منافع ایالات متحده، امنیت منطقهای و کرامت انسانی اساسی هدایت کند یا خیر. واشنگتن هم منافع استراتژیک و هم ابزارهای عملیاتی برای اقدام در حال حاضر دارد، بهویژه در حوزههای بازدارندگی نظامی، اجبار، دسترسی به اطلاعات و تعامل مشروط. نه فقط اقتصاد: طوفانی تمامعیار از سوءمدیریتسقوط ارزی که پیش از اعتراضات رخ داد، صرفاً کاهی بود که کمر شتر را شکست. ایرانیان در طول سال گذشته چنان ضربات اقتصادی گستردهای را متحمل شدهاند که احتمالاً خشم آنها حتی اگر دور فعلی سرکوب شود، همچنان به اعتراضات دورهای منجر خواهد شد: نوامبر گذشته، مسعود پزشکیان، رئیس جمهور، هشدار داد که به دلیل کمبود شدید آب، ممکن است کل پایتخت تخلیه شود. پس از سالها مصرف بیش از حد و ساخت سد، کشور با شروع آخرین دوره خشکسالیهای دورهای، دچار بحران شد. کمبود گاز طبیعی - یک مشکل عمده برای تولید برق - مقامات را مجبور به تعطیلی کارخانههای صنعتی با سوخت گاز و کاهش دستمزد کارگران کارخانهها کرده است. با توجه به اینکه نیروگاهها به جای گاز، نفت کوره سنگین میسوزانند، آلودگی شهری به…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.