در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، ایران مورد حمله موشکی مشترک و هماهنگ ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفت که منجر به ترور رهبری ایران، شد. پیش از این رویداد پرماجرا، تنشهایی از اظهارات تهاجمی ترامپ در مورد قابلیتهای هستهای ایران مشاهده شده است. دلایل این کمپین، که توسط ترامپ توضیح داده شده است، «نابودی تهدیدات قریبالوقوع از سوی ایران» با هدف نابودی قابلیتهای موشکی ایران، جلوگیری از توسعه هستهای و متوقف کردن نیروی دریایی ایران است. در پاسخ به حملات مرگبار، ایران به کشورهای همکار حمله کرد و تأسیسات آمریکایی در امارات، قطر، بحرین و سایر کشورها را هدف قرار داد. تلآویو و اورشلیم نیز هدف قرار گرفتند. اخیراً، حملات به سمت ایران از سوی اسرائیل ادامه دارد. ترامپ خواستار «تسلیم بیقید و شرط» برای توقف نهایی حملات است.
ایالات متحده و ایران مدتهاست که رابطه پرتنشی را حفظ کردهاند. درگیری فعلی به عنوان یکی از درگیریهای متعدد آشکار میشود. از اواسط قرن بیستم، ایالات متحده مشارکت قابل توجهی در امور سیاسی ایران، مانند تأمین مالی کودتاها، نشان داده است. پس از حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱، دخالت ایالات متحده در خاورمیانه به تازگی به عنوان تلاشهای ضد تروریسم برای از بین بردن سلاحهای کشتار جمعی توجیه شد. نمونه بارز آن حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ است، جایی که اظهارات مربوط به سلاحهای کشتار جمعی ایران و ارتباط آن با القاعده منجر به سرنگونی رژیم صدام حسین و جستجوی شواهدی از توسعه هستهای شد. با وجود عدم وجود شواهد قطعی از سلاحهای کشتار جمعی در ایران، ایالات متحده به طور فعال قصد دارد توسعه هستهای در ایران و سایر کشورهای خاورمیانه را خنثی کند.
در سال ۲۰۱۵، دولت اوباما با بریتانیا، فرانسه، چین، روسیه و آلمان، توافق هستهای ایران را که رسماً با نام برنامه جامع اقدام مشترک شناخته میشود، مذاکره و اجرا کرد. قرار بود ایران در ازای کاهش تحریمها، با محدود کردن قابلیتهای هستهای خود، از کاهش ۹۸ درصدی ذخایر اورانیوم و غنیسازی تا ۳.۶۷ درصد تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، موافقت کند. برجام به دنبال جلوگیری از احیای سیستم تسلیحات هستهای ایران و کاهش درگیری احتمالی با رقبای منطقهای آن بود. اگرچه خروج رئیس جمهور ترامپ از برجام در سال ۲۰۱۸ به ایران اجازه داد تا توسعه هستهای خود را به طور موقت از سر بگیرد، دولت ترامپ در سال ۲۰۲۵ دوباره دستور نابودی سایتهای هستهای ایران و حمله همزمان ۲۸ فوریه را با هدف از بین بردن این تأسیسات صادر کرد.
پس از ترور رهبر ایران و تشدید تنشهای سهجانبه، سیاستگذاران و تحلیلگران بحث در مورد آینده نظام سیاسی ایران را آغاز کردهاند. «جنگطلبان» استدلال میکنند که بیثباتی فعلی فرصتی برای براندازی جمهوری اسلامی و دنبال کردن تغییر حکومت است. این صداها از یک استراتژی تهاجمیتر حمایت میکنند که زیرساختهای نظامی ایران را تضعیف کرده و مانع از بازسازی قابلیتهای هستهای این کشور میشود. در مقابل، صداهای محتاطتری طرفدار خویشتنداری دیپلماتیک هستند. این موضع «صلحطلبانه» هشدار میدهد که تغییر اجباری از خارج میتواند بیثباتی منطقهای قابل توجهی ایجاد کند که به طور بالقوه منجر به درگیری طولانیمدت مشابه عراق و افغانستان میشود.
چندین پیشنهاد در مورد آینده دولت ایران پس از فروپاشی احتمالی آن مطرح شده است. یکی از چهرههای برجسته مورد بحث در این گفتگوها، رضا پهلوی، پسر تبعیدی پادشاه سابق ایران است که طرفدار گذار به یک دولت دموکراتیک سکولار در ایران از طریق مشروطهخواهی و انتخابات آزاد است. پیشنهادهای دیگر شامل تشکیل یک جمهوری دموکراتیک به رهبری گروههای مخالف یا یک دولت ائتلافی انتقالی است که میتواند کشور را به سمت اصلاحات سیاسی هدایت کند. در عین حال، برخی معتقدند که اگر رهبری مذهبی کنونی نفوذ قابل توجهی را حفظ کند، ممکن است نسخهای اصلاحشده از نظام دینی فعلی ایران پدیدار شود. این پیشنهادهای رقیب، عدم قطعیت پیرامون آینده سیاسی ایران و بحث گستردهتر در مورد چگونگی واکنش جامعه بینالمللی به تغییر احتمالی را برجسته میکند.
قطعنامه اختیارات جنگی، یک قانون فدرال است که در سال ۱۹۷۳ تصویب شد و مجدداً بر اختیار کنگره در مورد اعلام جنگ با یک ملت دیگر تأکید میکند. طبق ماده ۱، بخش ۸ قانون اساسی،۱ فقط کنگره قدرت اعلام جنگ را دارد؛ رئیس جمهور باید ظرف ۴۸ ساعت پس از اعزام نیروهای آمریکایی به مناطق جنگی، کنگره را مطلع کند. هرگونه خصومت غیرمجاز به ۶۰ روز محدود میشود. در حالی که کنگره تلاش کرد در پاسخ به فعالیت نظامی رئیس جمهور ترامپ علیه ایران، قانون اختیارات جنگی را به کار گیرد، این پیشنهاد در هر دو مجلس تصویب نشد.