شنبه ۱۴۰۵/۰۱/۱۵

اپوزیسیون ناتوان در جذب مردم

  :اندیشکده
:نویسنده
مرکز رصد و ارزیابی دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی  :رصدگر
لینک منبع اصلی

«تغییر حکومت» اغلب به عنوان یک عبارت بی‌ملاحظه تلقی می‌شود. در عوض، باید آن را به عنوان واقع‌گرایی استراتژیک درک کرد. خاورمیانه‌ای که در آن ایران توسط رهبری اداره می‌شود که توسعه اقتصادی، روابط عادی دولتی و رفاه داخلی را در اولویت قرار می‌دهد، اساساً متفاوت از خاورمیانه‌ای خواهد بود که با قیمومیت انقلابی و جنگ نیابتی شکل گرفته است.

منصفانه است. جمهوری اسلامی هر چه که باشد، ایرانیان شایسته چیزی بهتر هستند: دولتی که با آنها با احترام رفتار کند و کسانی را که سوالات ناخوشایند مطرح می‌کنند، زندانی یا ضرب و شتم نمی‌کند. کشورهای دیگر ایرانی را ترجیح می‌دهند که خواستار نابودی سایر کشورها نباشد و گاهی اوقات به نظر می‌رسد که با جهان در جنگ است.

ترامپ دستور بمباران داده و از ایرانیان خواسته است که جمهوری اسلامی را سرنگون کنند. به نظر می‌رسد او به غیرنظامیان غیرمسلح می‌گوید که بیرون بروند و قتل عام شوند. و با این حال، حکومت دینیِ ایران - علیرغم پیش‌بینی‌های کارشناسان - اساساً بدون تغییر باقی مانده است. علیرغم خصومت از خارج و نارضایتی عمیق در داخل، سیاست‌های اساسی داخلی یا خارجی خود را تغییر نداده است. همان باشگاه نخبگان از سال ۱۹۷۹ کشور را اداره کرده و از زمان، ترورها، انزوا و جنگ جان سالم به در برده است. اعضای این باشگاه تمام تلاش‌ها برای اصلاحات، اغلب از سوی بستگان و پیروان سابق خود را خنثی کرده‌اند.

چه کسی می‌تواند تغییری را که بسیاری از آن استقبال می‌کنند، ایجاد کند؟ تاکنون نامزدهای آشکار کمی وجود دارند. رئیس جمهور ترامپ شعار سیاسی برنده‌ای در «جنگ‌های ابدی ممنوع» یافت و به نظر می‌رسید که از فجایع عراق و افغانستان درس گرفته است. حملات هوایی به تنهایی می‌تواند اوضاع را منفجر کند، اما سیستمی را که بسیار مقاوم بوده است، نابود نخواهد کرد. اکثر کشورهای دیگر منطقه تمام تلاش خود را می‌کنند تا با یک همسایه دشوار زندگی کنند تا اینکه یک درگیری پرهزینه و مخرب را تحریک کنند.

برای ایالات متحده، تحمیل تغییر در کشورهای خارجی به ندرت به خوبی به پایان رسیده است. پس از کودتای ۱۹۵۳ که محمد مصدق ملی‌گرا را سرنگون کرد، شاه و ایالات متحده هرگز نتوانستند از هم جدا شوند. شاه نتوانست برچسب «ساخت آمریکا» را کنار بگذارد و هر کاری که انجام می‌داد - چه خوب و چه بد - به عنوان اطاعت مطیعانه از اربابان خارجی که تاج و تخت او را نجات داده بودند، تعبیر می‌شد. ایالات متحده، پس از نجات شاه، اکنون با او، استبدادش و بستگان فاسد و چاپلوسانش درگیر بود. بیست و پنج سال بعد، موعد پرداخت بدهی فرا رسید. رویدادهای بعدی به قیمت ریاست جمهوری جیمی کارتر تمام شد و ایران و ایالات متحده را به چرخه‌ای مخرب و بیهوده از خصومت بی‌پایان کشاند که - مانند جمهوری اسلامی - در برابر همه تلاش‌ها برای تغییر مقاومت کرده است.

در سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۹، سلطنت پهلوی، با وجود حمایت خارجی و ثبات ظاهری‌اش، به پوسته‌ای توخالی تبدیل شد. پس از یک سال مبارزه با ائتلاف قدرتمندی از مخالفان مذهبی و سکولار که بر سر یک چیز توافق داشتند: شاه باید برود، فروپاشید. در مقابل، جمهوری اسلامی ناکارآمدی، عدم محبوبیت و انزوای بین‌المللی را پشت سر گذاشته است.

نظام جدیدی که روحانیون در دهه ۱۹۸۰ تأسیس کردند، چه خوب و چه بد، ایرانی بود. این نظام، مانند سلسله قبلی، توسط بیگانگان تأسیس و حفظ نشده بود. اگرچه حکومت مستقیم روحانیان در ایران جدید بود، اما مستبد نبود. ایرانیان با حاکمان متعصبی که داشتند، ناآشنا نبودند. مستبدان بیش از دو هزاره بر ایران حکومت کرده بودند و سنت‌های مدارا، کثرت‌گرایی، دموکراسی و مشروطه در فرهنگ سیاسی غالب ضعیف یا وجود نداشت.

در این فضا، جمهوری اسلامی امروز - اگرچه عمیقاً نامحبوب است - طرفداران کافی - شاید ۱۵ یا ۲۰ درصد از جمعیت - دارد تا به قتل و ضرب و شتم مخالفان ادامه دهد. جمهوری اسلامی به میلیون‌ها نفر از هواداران خود که در دوران پهلوی به حاشیه رانده شده بودند، قدرت، موقعیت و احترام داده است. این به آنها اجازه داده است تا بر هموطنان، سروری کنند. این پیروان، که در بسیج و پلیس گشت ارشاد کار می‌کنند، می‌دانند که وقتی نظام فرو بریزد، سرنوشتشان چه خواهد بود. کسانی که در رأس قدرت هستند ممکن است بتوانند شمش‌های طلای خود را بردارند و فرار کنند؛ اما میلیون‌ها نفر دیگر با انتقام کسانی که دهه‌ها آنها را مورد آزار و اذیت قرار داده‌اند، روبرو خواهند شد.

در تغییر ایران، آشتی به ندرت در دستور کار قرار می‌گیرد. سلسله‌های جدید به دنبال محو آثار و خاطرات اسلاف خود بودند. در سال ۱۹۷۹، در ماه‌های پس از سقوط سلطنت، موج‌هایی از قتل‌های انتقام‌جویانه به راه افتاد و اعلامیه‌های رادیویی با «به نام خدای منتقم» آغاز شد. در سال‌های ۱۹۷۸-۱۹۷۹، تعداد کمی از ایرانیان دلبستگی شدیدی به سلطنت داشتند و اکثر آنها به سرعت با تغییر جهت باد، تغییر موضع می‌دادند. با این حال، امروز، آن میلیون‌ها نفری که تقریباً چهار دهه در اوج بوده‌اند، می‌دانند که تغییر به معنای سرنوشتی شوم است. آنها برای حفظ آنچه دارند، خواهند جنگید.

کسانی که در قدرت هستند نشان داده‌اند که حاضرند برای حفظ قدرت، هموطنان خود را قتل عام کنند. به نظر می‌رسد مخالفان فاقد رهبری و اتحاد لازم برای رهبری یک قیام موفق هستند. برخلاف سال ۱۹۷۹، امروز هیچ رهبر انقلابی آشکاری مانند [آیت‌الله] خمینی وجود ندارد که زیر پرچم او همه جناح‌ها بتوانند متحد شوند. رضا پهلوی، پسر آخرین پادشاه، درباره شمول و کثرت‌گرایی سخنانی می‌گوید. با این حال، او از همان نقصی که پدرش داشت، رنج می‌برد: او نمی‌تواند از برچسب حمایت خارجی اجتناب کند. در نهایت، پدر به عنوان فردی «غیرمعتبر»، دور از دسترس مردم عادی ایران و کسی که بیشتر به جلب رضایت قدرت‌های خارجی اهمیت می‌دهد، دیده شد. پسر، هر چقدر هم که نیت خوبی داشته باشد، از همان نقص رنج می‌برد.

سایر گروه‌های مخالف، به ویژه آن‌هایی که در تبعید هستند، توانایی تشکیل ائتلاف را نشان نداده‌اند. آن‌ها شعارهایی در مورد دموکراسی تکرار می‌کنند، اما اعمالشان داستان متفاوتی را روایت می‌کند. مخالفان خارج از کشور زمان بیشتری را صرف محکوم کردن یکدیگر می‌کنند تا سازماندهی جدی. همانطور که یکی از دوستان ایرانی گفت: «ما به دموکراسی در بالا و دیکتاتوری در پایین اعتقاد داریم. وقتی من در پایین هستم، بالایی‌ها باید به حرف من گوش دهند. وقتی من در بالا هستم، پایینی‌ها باید از من اطاعت کنند.» یکی از گروه‌های مخالف، سازمان مجاهدین خلق است که در کنگره ایالات متحده (به لطف کمک‌های مالی سخاوتمندانه) حامیان بیشتری نسبت به ایران دارد، جایی که مردم تاریخچه بسیار مشکوکی از این گروه‌ها می‌شناسند و می‌دانند که ترکیبی از خمرهای سرخ را برایشان رقم می‌زند.

آخرین تجربه ایرانیان با تغییر - در سال ۱۹۷۹ - برای عده‌ای طبق برنامه و برای اکثر آنها بسیار بد پیش رفت. شیرین عبادی، وکیل برنده جایزه نوبل، وقتی از او پرسیده شد: «وقتی در سال ۱۹۷۹ علیه شاه قیام کردید، چه چیزی کم داشتید؟» به سادگی پاسخ داد: «عقل سلیم». بسیاری از ایرانیان تحصیل‌کرده که آثار روحانیون را نخوانده بودند، خود را متقاعد کردند که [آیت‌الله] خمینی یک گاندی ایرانی است که از شر حاکمان فاسد خلاص می‌شود، اداره کشور را به تکنوکرات‌ها واگذار می‌کند و به آنها اجازه می‌دهد مانند گذشته به زندگی خصوصی خود ادامه دهند. چنین نتیجه‌ای در ماه‌های اول پس از تغییر، قابل دستیابی به نظر می‌رسید، اما افراط‌گرایان چپ و راست برای جلوگیری از چنین نتیجه‌ای متحد شدند.

به نظر من، اگر قرار است تغییر رژیمِ به شدت مورد نیاز ایران، اوضاع بهتری را به ارمغان بیاورد، چهار نکته کلیدی است:

قدرت‌های خارجی باید محدودیت‌های آنچه می‌توانند تحمیل کنند را تشخیص دهند و از تاریخ عملیات‌های مشابه که به شکست انجامیده، درس بگیرند. یک رهبر «ساخت آمریکا» در ایران هیچ احترامی نخواهد داشت.

گروه‌های مهاجر ایرانی باید حمله به یکدیگر را به دلیل شکست در آزمون بکارت سیاسی متوقف کنند.

چهره‌های اپوزیسیون ایران باید فضایی دموکراتیک ایجاد کنند که در آن به حرف رقبا گوش داده شود و با آنها مذاکره شود، نه اینکه به عنوان «خائن» و «دشمن» محکوم شوند.

کسانی که به دنبال تغییر هستند باید اهداف روشنی داشته باشند: ایرانی که با شهروندان خود با احترام رفتار کند، در راستای منافع ملی کشور عمل کند و خواستار انقلاب یا نابودی سایر کشورها نباشد.

منبع گزارش:
https://jstribune.com/regime-change-in-iran-how-and-to-what/

مقالات مشابه

الهیات سیاسی در جنگ رمضان
معنای تغییر حکومت برای ترامپ
جنگ رمضان، مقدمه شورش بعدی در ایران؟

انتخاب سردبیر

user