یک شب، کمی بعد از برقراری آتشبس بین اسرائیل و ایران، در بار یک رستوران شلوغ در شمال تلآویو نشسته بودم. مکانی پر از حرفهای شاد و خنده و شوخیهایی که با صدای بلند رد و بدل میشد. ناگهان، صفحه نمایش هر گوشی در اتاق با هشدارها روشن شد. یکی از آنها این پیام را نشان میداد: فوری: ارتش اسرائیل پرتاب موشک بالستیک از یمن به سمت خاک اسرائیل را شناسایی کرده است. ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروی هوایی اسرائیل در حال عملیات برای رهگیری تهدید است. این خبر همراه با نقشهای آمد که با لکهای قرمز و خشمگین پوشیده شده بود، تقریباً تمام مرکز اسرائیل، از جمله، تا جایی که میتوانستم بفهمم، جایی که من با یک همبرگر و یک نوشیدنی در آن نشسته بودم. برای لحظهای، به نظر میرسید همه چیز متوقف شد. از ۱۳ ژوئن، با شروع بمباران طولانیمدت تأسیسات هستهای ایران توسط اسرائیل و ترور هوایی بسیاری از فرماندهان نظامی و اطلاعاتی و دانشمندان هستهای آن، اسرائیلیها به طور مرتب با آژیرهای هشدار و پیامهای تلفنی مبنی بر نزدیک شدن موشکهای بالستیک و پهپادهای تلافیجو به سوی آنها، هشدار داده میشدند. آنها فقط چند دقیقه فرصت داشتند تا از رختخواب بیرون بیایند، بچهها را بیدار کنند و به پناهگاههای شهری یا یک اتاق امن مجهز به درهای فولادی، بتن مسلح و پنجرههای مقاوم در برابر انفجار، بروند. در طول دوازده روز جنگ، مدارس و بیشتر کسبوکارها تعطیل شدند. خیابانها تقریباً متروک بودند. در روزهای اولیه جنگ، نیروهای دفاعی اسرائیل تخمین زدند که بین ۸۰۰ تا ۴۰۰۰ اسرائیلی کشته خواهند شد. در نهایت، تعداد کشتهشدگان ۲۸ نفر بود. آسیبهای فیزیکی، مطمئناً گسترده بود. پنجرههای مقر موساد منفجر شده بودند. موشکها به بیمارستان سوروکا در بئرشبع؛ چندین ساختمان در مرکز تلآویو نزدیک کریا، مرکز عصبی نظامی کشور؛ پالایشگاه نفت بازان در حیفا؛ مؤسسه علوم وایزمن در رِحُووُت؛ پایگاه…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.