بین آوریل و می ۲۰۲۵، ایالات متحده و ایران درگیر پنج دور مذاکرات هستهای شدند و دور ششم برای اواسط ماه ژوئن برنامهریزی شده بود. دو روز قبل از شروع آن دور، در ۱۳ ژوئن، اسرائیل با کمک آمریکا به زیرساختها، پرسنل نظامی و هستهای ایران و اهداف دیگری حمله کرد. ۹ روز بعد، ایالات متحده مستقیماً در آنچه به جنگ دوازدهروزه معروف شد، با بمباران تأسیسات هستهای ایران در فردو، اصفهان و نطنز دخالت کرد. در طول جنگ، تهران با هدف قرار دادن سایتهای نظامی و غیرنظامی اسرائیل با پهپادها و موشکها تلافی کرد. در ۲۴ ژوئن، واشنگتن پس از شلیک موشکهای تهران به یک پایگاه هوایی آمریکا در قطر، آتشبس را میانجیگری کرد. حملات اسرائیل چندین دانشمند هستهای و فرمانده ارشد نظامی ایران را به شهادت رساند. همچنین ۱,۱۹۰ نفر کشته، ۴,۴۷۵ نفر زخمی و دهها هزار نفر آواره شدند. در اسرائیل، پهپادها و موشکهای ایران با وجود سامانههای دفاع هوایی پیشرفته این کشور، به سایتهای نظامی و غیرنظامی اصابت کردند. همچنین دستکم ۲۸ نفر کشته، بیش از ۳,۰۰۰ نفر زخمی و بسیاری دیگر آواره شدند. این مقاله به دنبال روشن کردن این موضوع است که چگونه و چرا ایالات متحده و ایران در حالی که دیپلماسی هستهای را دنبال میکردند، وارد یک رویارویی نظامی مستقیم و غیرمستقیم شدند. استدلال میشود که چهار عامل زیر چالشهایی را برای مذاکرات ایجاد کرده و به درگیری دامن زده است: چرخه معیوب اجبار آمریکا و رویارویی ایران تنشها را افزایش داد و اعتماد بین دو طرف را در طول مذاکرات از بین برد. اولویت واشنگتن برای مذاکرات مستقیم و جامع و تمایل تهران به مذاکرات غیرمستقیم و موقت با هم در تضاد بودند. واشنگتن رویکردی حداکثری در مورد سطوح غنیسازی و ذخایر اورانیوم ایران در طول مذاکرات حفظ کرد. مقامات اسرائیلی و قانونگذاران آمریکا بر مذاکرات تأثیر گذاشتند و در آن…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.
راهنمای دریافت اشتراک
بیشتر