درگیری با ایران یادآور این نکته است که سیاستگذاری قوی در حوزه انرژی، منجر به سیاست امنیت ملی قدرتمندتر میشود. هنگامی که بیثباتی در خاورمیانه بازارهای جهانی نفت را مختل میکند، پیامدهای آن آنی است: قیمتها افزایش مییابد، زنجیرههای تأمینی که از این منطقه میگذرند دچار گسست میشوند و کشورهای متخاصم اهرم فشار به دست میآورند. در چنین لحظاتی، آمریکاییها آثار سیاستهای نادرست انرژی را که مانع تولید داخلی میشود، با تمام وجود حس میکنند.
تعهد ترامپ برای تحقق کامل پتانسیل انرژی آمریکا بازتابدهنده همین واقعیت است. در حالی که برخی رهبران، بیثباتی ژئوپلیتیک را دلیلی برای تسریع گذار به انرژیهای تجدیدپذیر میدانند، این رویکرد واقعیتهای پیرامون ما را نادیده میگیرد.
سرمایهگذاری در منابع انرژی تجدیدپذیر نتوانسته است انرژی ارزان و قابلاطمینانی برای آمریکاییها فراهم کند. پافشاری بر این رویکرد اشتباه خواهد بود؛ بهویژه برای کشوری با منابع عظیم نفت و گاز طبیعی که میتواند انرژی پایدار را تأمین کرده و در صورت توسعه، جایگاه آمریکا را در دوران بحران تقویت کند.
ایالات متحده در حال حاضر یکی از تولیدکنندگان پیشرو نفت و گاز در جهان است. این برتری نتیجه نوآوری آمریکایی، سرمایهگذاری بخش خصوصی و منابع طبیعی فراوان است. اما سیاستهای فدرال همیشه اجازه نداده است که آمریکا از این نقطه قوت خود به طور کامل بهره ببرد.
برای مثال، دولت بایدن به طور صریح توسعه نفت و گاز را محدود کرد. بایدن در دوران نامزدی ریاستجمهوری تا آنجا پیش رفت که وعده داد به «سوختهای فسیلی پایان دهد». در مقابل، به آمریکاییها وعده یک انقلاب انرژی سبز داده شد که با میلیاردها دلار از پول مالیاتدهندگان تغذیه میشد.
اما در عمل چه اتفاقی افتاد؟ واگذاری امتیازات حفاری فراساحلی به پایینترین سطح خود در نزدیک به دو دهه اخیر رسید. وزارت کشور در دو سال اول دولت بایدن، ۳۰ درصد کمتر از دو سال اول دوره نخست ترامپ، مجوز چاههای نفت و گاز فراساحلی صادر کرد.
حتی در جاهایی که توسعه از نظر فنی مجاز بود، موانع نظارتی سرعت پیشرفت را کاهش داد. پروژههای زیرساختی انرژی اغلب با بازههای زمانی صدور مجوز روبرو هستند که سالها به طول میانجامد. این تأخیرها باعث دلسردی سرمایهگذاران شده و توانایی آمریکا را برای واکنش سریع در زمان بروز اختلال در عرضه جهانی کاهش میدهد.
این سیاستها آمریکا را در موقعیت ضعیفتری برای مقابله با این درگیری (یا هر درگیری دیگری) قرار داد.
با درک نیاز به تغییر مسیر و توسعه منابع انرژی کشور، دولت دوم ترامپ گامهایی را برای رفع این محدودیتهای مصنوعی برداشته است.
دولت از زمان بازگشت به قدرت، اولویت را بر گسترش دسترسی به اراضی فدرال و منابع فراساحلی، ازسرگیری فروش امتیازات استخراج و سادهسازی فرآیندهای صدور مجوز قرار داده است. «قانون لایحه بزرگ و زیبا» دولت فدرال را موظف میکند تا دهها واگذاری جدید فراساحلی را تا سال ۲۰۴۰ برگزار کند که به طور چشمگیری فرصتهای تولید داخلی نفت و گاز را گسترش میدهد.
شاید به همان اندازه مهم، فروکش کردن آن فضای سرد سیاسی ناشی از لفاظیهای ضد نفت و گاز دولت بایدن است که به بخش انرژی آمریکا اجازه داده با اطمینان خاطر سرمایهگذاری کند؛ بدون ترس از اینکه توسط سیاستمدارانِ مخالفِ تولید انرژی تعطیل شود.
همزمان، تلاشهای اصلاحی در قوانین نظارتی با هدف تسریع در تأیید پروژههای انرژی و تشویق سرمایهگذاری در جریان است. سازمان حفاظت از محیط زیست اخیراً قانونی مربوط به دوره بایدن را که موانعی برای تولید نفت و گاز ایجاد کرده بود، لغو کرد. پیشبینی میشود تنها همین یک مورد لغو مقررات، ۲.۵ میلیارد دلار در هزینههای انطباق طی ۱۵ سال آینده صرفهجویی ایجاد کند. انتظار میرود مجموع صرفهجویی در هزینههای ناشی از این اقدام و دیگر لغو مقرراتهای مربوط به تولید نفت و گاز در دولت دوم ترامپ، بسیار بیشتر از این ارقام باشد.
این تلاشها هماکنون در حال نتیجه دادن است. مجوزهای حفاری در اراضی عمومی به طور قابلتوجهی افزایش یافته و در سال اول دوره دوم ترامپ ۵۵ درصد رشد داشته است. تولید انرژی ایالات متحده در سال ۲۰۲۵ به سطوح بیسابقهای رسید. تولید نفت خام آمریکا با ۲۰ درصد رشد، از ۱۱.۳ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۱ به ۱۳.۶ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۵ افزایش یافت. تولید نفت فراساحلی نیز با تولید ۷۱۴ میلیون بشکه در سال ۲۰۲۵، به بالاترین سطح سالانه خود در تاریخ رسید. تولید گاز طبیعی نیز نسبت به سطوح سال ۲۰۲۱ تقریباً ۴۰ درصد افزایش یافته است.
این تلاشها برای توسعه منابع انرژی آمریکا در محدود کردن تأثیر افزایش قیمتهای ناشی از درگیری با ایران، حیاتی بوده است.
وقتی تولید انرژی محدود شود، هزینهها در همه بخشها بالا میرود. قیمت بالاتر سوخت به معنای مواد غذایی گرانتر، قبضهای خدمات شهری سنگینتر و افزایش هزینه کالاهای روزمره است.
گسترش تولید انرژی به معکوس شدن این روند کمک میکند. دسترسی به منابع انرژی قابلاطمینان، فشار نزولی بر قیمتها وارد کرده و انرژی را برای خانوادهها و کسبوکارهای آمریکایی مقرونبهصرفهتر میکند. همچنین تأثیر بحرانهای جهانی بر حوزه انرژی را تعدیل کرده و اقتصاد آمریکا را در برابر شوکهای خارجی مصون میدارد.
کشوری که منابع انرژی قابلاتکایی را توسعه داده است، میتواند با صادرات از متحدان خود حمایت کند، وابستگی به کشورهای متخاصم را کاهش دهد و قدرت اقتصادی خود را حتی در زمان جنگ حفظ کند. این مدلی است که هم آمریکا و هم متحدانش باید از آن پیروی کنند.
منابع انرژی آمریکا یک دارایی استراتژیک هستند، اما تنها به شرطی که توسعه یافته و به کار گرفته شوند. با اتخاذ سیاستهایی که تولید نفت و گاز را گسترش داده و منابع طبیعی وسیع کشور را آزاد میکند، ایالات متحده میتواند انرژی مقرونبهصرفه را تضمین کرده، اقتصاد خود را تقویت کند و از امنیت ملی خود در جهانی که اغلب ناپایدار است، محافظت نماید.
