ایران بمباران میشود و آسمان آن عملاً به بزرگراه هوایی برای جتهای جنگنده اسرائیلی و آمریکایی تبدیل شده است. خلبانان با دقت و مصونیت به اهداف حمله میکنند، زیرا به نظر میرسد پدافند هوایی ایران قادر به رقابت با کنترل حریم هوایی کشور نیست.
ناتوانی جمهوری اسلامی در دفاع از زیرساختهای ایران و حتی مراکز فرماندهی خود، صرفاً یک شکست تکنولوژیکی نیست؛ بلکه نتیجه چهار دهه جانبداری ایدئولوژیک است که نهادهای نظامی و اقتصاد سیاسی حاکم بر منابع آنها را شکل میدهد.
نهادهای نظامی، ماهیت سیاسی را که آنها را میسازند، منعکس میکنند. در ایران، اولویتهای دفاعی مدتهاست که توسط ملاحظات ایدئولوژیک و پروژههای پرستیژ شکل گرفتهاند. در حالی که جمهوری اسلامی میلیاردها دلار برای برنامههای موشکی و ماجراجوییهای نظامی منطقهای هزینه کرد، نتوانست یک سیستم پدافند هوایی مؤثر ایجاد و نگهداری کند. نتیجه در تاریخ مدرن ایران بیسابقه است: برای اولین بار از زمان جنگ جهانی دوم، ایران عملاً کنترل آسمان خود را از دست داده است.
نادیده گرفتن میراث دوران پهلوی
در طول جنگ جهانی دوم، نیروهای بریتانیا و شوروی در اوت ۱۹۴۱، علیرغم بیطرفی ایران، پس از حمله آلمان نازی به اتحاد جماهیر شوروی، به این کشور حمله کردند. متفقین به یک کریدور تدارکاتی قابل اعتماد به روسیه نیاز داشتند و حاکمیت ایران قابل صرف نظر کردن بود. محمدرضا شاه پهلوی هرگز تحقیر به تخت نشستن پس از آنکه اشغالگران پدرش را مجبور به کنارهگیری کردند، فراموش نکرد.
در طول دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، شاه سرمایهگذاریهای سنگینی در نیروهای مسلح ایران، به ویژه در ساخت یک نیروی هوایی مدرن و پیشرفته، انجام داد. منتقدان او او را به نظامیگری بیش از حد و هدر دادن درآمدهای نفتی ایران برای سیستمهای تسلیحاتی که کشور به آنها نیازی نداشت، متهم میکردند. با این حال، منطق استراتژیک ساده بود: کنترل آسمانها تضمین نهایی حاکمیت بود.
وقتی جمهوری اسلامی در سال ۱۹۷۹ به قدرت رسید، یک نهاد نظامی آموزشدیده و مجهز را به ارث برد. اما رهبران جدید عمیقاً به ارتش منظم، معروف به ارتش، بیاعتماد بودند. برای مقابله با این خطر درک شده، ایران به سرعت یک نهاد نظامی موازی ایجاد کرد: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی
از آن لحظه به بعد، ایران دو نیروی نظامی با نقشهای سیاسی بسیار متفاوت داشت. ارتش همچنان ارتش متعارف کشور تحت نظارت سیاسی دقیق باقی ماند. با این حال، سپاه پاسداران به نیروی سیاسی مورد علاقه تبدیل شد - نیرویی ایدئولوژیک با دسترسی مستقیم به نهاد حاکم و استقلال نهادی رو به رشد.
سپاه از مزایای خود برای پیشبرد دستور کار خود استفاده کرد. با گذشت زمان، به یک شبکه سیاسی و اقتصادی قدرتمند تبدیل شد و سود و حمایت را بین حامیان خود توزیع میکرد تا منافع خود را تضمین کند و دکترین نظامی ایران را شکل دهد.
در حالی که همسایگان ایران در حال نوسازی نیروهای هوایی خود و تقویت دفاع هوایی خود بودند، سپاه پاسداران کشور را به سمت صرف میلیاردها دلار برای گروههای نیابتی، برنامههای موشکی و تولید پهپاد سوق داد. میتوان گفت که تشکیلات نظامی متعارف ایران با سرعت نگرانکنندهای در حال کاهش ارزش بود.
با این حال، وقتی سپاه پاسداران با افتخار از هزاران موشک خود صحبت میکرد، هیچ کس جرات پرسیدن یک سوال ساده را نداشت: چه کسی از انبارهای نگهداری آنها محافظت میکند؟ تلاشهای جمهوری اسلامی برای خرید سیستمهای ضدهوایی روسی، مانند S-۳۰۰، با چالشهای بسیاری روبرو شد. در حالی که ایران در سال ۲۰۰۷ قراردادی ۸۰۰ میلیون دلاری برای خرید سامانه موشکی دفاع هوایی دوربرد S-۳۰۰ امضا کرد، تحویل آن تا سال ۲۰۱۶ تکمیل نشد. این توافق یک بار در سال ۲۰۱۰ تحت فشار ایالات متحده و اسرائیل به حالت تعلیق درآمد. این سامانه در طول جنگ ۱۲ روزه در تابستان ۲۰۲۵ آسیبپذیر بود و در برابر جتهای جنگنده بسیار پیشرفتهتر اسرائیل عملکرد ضعیفی داشت. زمانی که جمهوری اسلامی در دسامبر ۲۰۲۵ قرارداد محرمانه جدیدی به ارزش ۵۸۹ میلیون دلار برای خرید موشکهای پیشرفته دوشپرتاب امضا کرد، زمان به پایان رسیده بود.
کمبود بودجه برای یک سیستم دفاع ملی
نیروهای مسلح متعارف برای فعال نگه داشتن پایگاهها و سیستمهای خود با مشکل مواجه بودند. نیروی هوایی و نیروی دریایی متعارف که تنها نیمی از بودجه سپاه پاسداران را دریافت میکردند، همچنین مجبور بودند با یک نهاد سیاسی که نیازهای آنها را در اولویت قرار نمیداد، مقابله کنند. به نظر میرسد هزینههای برنامه موشکی و گروههای نیابتی سپاه، نیاز به یک سیستم دفاع ملی را از بین برد. سپاه پاسداران در مواجهه با نیروهای هوایی که به شعار «بمبافکنها همیشه موفق میشوند» اعتقاد دارند، بیشتر سرگرم استقرار موشکاندازهای خود در لبنان و سوریه بود تا کمک به ساخت یک سامانه موشکی زمین به هوای قابل اعتماد در ایران.
نمیتوان از این فکر دست برداشت که آیا اگر جمهوری اسلامی کسری از هزینه برنامه موشکی خود را صرف دفاع هوایی میکرد، خلبانان اسرائیلی با چنین آسودگی به تهران میرسیدند؟
در طول سالها، برنامه موشکی سپاه به چیزی بسیار فراتر از یک برنامه تسلیحاتی تبدیل شد. این برنامه به اثباتی بر این امر تبدیل شد که «ذهنهای جوان انقلابی» میتوانند هر کاری را که قصد انجام آن را دارند، به انجام برسانند. اگر صنعت خودروسازی ایران با مشکل مواجه میشد، پیشنهاد میشد که مهندسان سازنده موشکها مسئولیت را بر عهده بگیرند - آنها مطمئناً آن را به کار میانداختند. اگر نیروهای نیابتی ایران در سوریه و لبنان تهدید میشدند، پاسخ ساده بود: هزاران موشکی را که حزبالله میتواند شلیک کند، به اسرائیل یادآوری کنید.
از این نظر، برنامه موشکی، جمهوری اسلامی را از نیاز فرضی به پیروی از منطق نظامی متعارف یا حفظ تعادل استراتژیک رها کرد.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی این روایت را از طریق تبلیغات مداوم تقویت کرد و با این کار، منابع بیشتری را برای این برنامه - اغلب به قیمت نیروهای مسلح متعارف ایران - تأمین کرد. با گذشت زمان، برنامه موشکی کمکم به چیزی شبیه به واندر وافن هیتلر تبدیل شد: سلاحهایی که سازندگان خود را متقاعد میکردند که معجزات تکنولوژیکی میتوانند پیروزی را به ارمغان بیاورند، حتی زمانی که واقعیتهای استراتژیک خلاف آن را نشان میدادند.
چنین باورهایی خطرناک هستند. آنها میتوانند رهبران را متقاعد کنند که خطرات قابل مدیریت هستند و آنها را به تصمیمگیریهایی تشویق کنند که ارزیابی هوشیارانهتر از تواناییهایشان آنها را منتفی میکرد.
در حالی که بسیاری در مورد نتیجه جنگ فعلی گمانهزنی میکنند، آسیب به زیرساختهای ایران کاملاً قابل پیشبینی بود.