حال و هوای پیروزیطلبی در بخشهایی از طیف سیاسی اسرائیل قابل درک است. و به همان اندازه، حس باتلاق در غزه و انزوای بینالمللی نیز قابل فهم است. اما در کنار و زیربنای چنین واکنشهایی، یک مناقشه استراتژیک وجود دارد که به دلیل فقر محتواییاش قابل توجه است. در حالی که ممکن است به نظر برسد این کشور منطقهای را پیش روی خود برای بازسازی دارد، در واقع بحث واقعی، انتخاب ناخوشایندی است بین دو روش جایگزین برای ربودن شکست استراتژیک از چنگال پیروزی. یا اسرائیل تصمیم میگیرد نیروی نظامی را هر زمان و هر کجا که بخواهد مستقر کند یا اینکه استراتژیهای دیپلماتیک و سیاسی مبتنی بر فرضیات منسوخ درباره فلسطینیها و قدرتهای منطقهای را دنبال میکند. استراتژی اول: محدودیتهای یک صلح اسرائیلی یک صلح اسرائیلی احتمالاً آرامش چندانی به خود نخواهد دید. درام رویدادهای اخیر—بمباران دوحه در سپتامبر، سیگنالهای گیجکننده درباره اشغال تمام غزه بدون اعلام رسمی در آگوست؛ صحنههای وحشتناک بیرون آمده از غزه در جولای؛ جنگ کوتاه ژوئن بین اسرائیل و ایران؛ دیپلماسی جدی و مداوم درباره انتقال فلسطینیها به مناطق جنگی دور—نباید یک سری مداوم از رویدادهای پیش پا افتادهتر اخیر را که در مجموع دیدگاه دقیقتری از مسیر تفکر استراتژیک مسلط فعلی اسرائیل ارائه میدهند، از نظر دور کند. در جولای، نیروهای اسرائیلی برای حفاظت از یک منطقه حائل اعلام شده یکجانبه، تأسیسات نظامی سوریه را هدف قرار دادند. بر خلاف مداخله اسرائیل در سویدا، این اقدام تقریباً هیچ توجه بینالمللی (یا حتی داخلی) را به خود جلب نکرد. اما توجیه عمومی ارائه شده تقریباً اورولی بود: در سال ۱۹۶۷، اسرائیل مناطق غیرنظامی شدهای را که نیروهایش را از سوریه جدا میکرد، تصرف کرد—و در واقع، کل بلندیهای جولان را نیز گرفت و ادعا کرد که از قلمرو شمالی اسرائیل حفاظت میکند. در پایان سال ۲۰۲۴، این کشور منطقه غیرنظامی شده پس از سال…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.