یک سال و نیم پس از آغاز بهکار دولت دوم دونالد ترامپ، خاورمیانه فرسنگها با آنچه رئیسجمهور امید داشت یا انتظارش را میکشید فاصله دارد. سایه جنگ ایران بهشدت بر منطقه و اقتصاد جهانی سنگینی میکند. در این لحظه پر از عدم قطعیت، ضرورت دارد که گامی به عقب برداریم و مسیر کلی رویکرد ترامپ به خاورمیانه و آثار ماندگاری را که ۱۸ ماه نخست دولت او ممکن است بر سیاست خارجی ایالات متحده داشته باشد، بررسی کنیم. ترامپ در ژانویه ۲۰۲۵ با چشماندازی برای دگرگون ساختن منطقه در دوره دوم ریاستجمهوری خود به قدرت بازگشت؛ او بهطور مرتب از گسترش «پیمانهای ابراهیم» سال ۲۰۲۰ برای پیوستن کشورهایی چون عربستان سعودی سخن میگفت و ایده ایجاد «ریویرا در غزه» (منطقه ساحلی و رفاهی) را ترویج میکرد. تنها چند ماه پس از آغاز بهکار، او به سه کشور کلیدی عرب حوزه خلیج فارس سفر کرد؛ سفری که بر «معاملهگری» بهعنوان شکلی جدید از تعامل اقتصادی در خاورمیانه تأکید داشت. دولت او در پی آن بود که روابط منطقهای را تقویت کرده و سرمایهها را از اقتصادهای ثروتمند خلیج فارس به سمت ایالات متحده جذب کند. توافق آتشبس و آزادی گروگانها در غزه که اکتبر گذشته با میانجیگری آمریکا برای پایان دادن به جنگ غزه به دست آمد، یک پیروزی دیپلماتیک چشمگیر بود که پتانسیل تحققنیافتهای را برای صلح و رفاه بیشتر برای فلسطینیان و کل منطقه ارائه میداد. ترامپ همچنین انتقال قدرت در سوریه پس از سقوط بشار اسد و امکان پیشرفت در مذاکرات میان لبنان و اسرائیل را در اولویت قرار داد. با این حال، کارزار ترامپ علیه ایران—که با همکاری نزدیک با اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه ژوئن ۲۰۲۵ و اکنون در درگیریهای مداوم امسال پیش برده شده—منابع قابل توجهی را از اولویتهای اعلامشده امنیت ملی و دفاعی او منحرف کرده است؛ اولویتهایی که بر انتقال تمرکز به نزدیکی…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.