تاکنون، ایالات متحده و اسرائیل اهداف و برنامههای خود را از نزدیک هماهنگ کردهاند، همانطور که در طول جنگ ماه ژوئن نیز چنین کردند. آنها به سایتهای نظامی و غیرنظامی در داخل ایران حمله کردهاند، سایتهای استراتژیک انرژی و گاز را بمباران کردهاند و چندین نفر از رهبران سیاسی ارشد و مقامات ارشد امنیتی آن، از جمله آیتالله علی خامنهای و علی لاریجانی را ترور کردهاند.
در طول جنگ و به ویژه از سوی دونالد ترامپ اهداف نظامی - و به ویژه جدول زمانی کلی - به طور مداوم تغییر کرده و نامشخص ماندهاند. این اهداف از تغییر ساختار و تسلیم بیقید و شرط تا ناتوانی نظامی و عدم اشاعه هستهای متغیر بودهاند. به همین دلیل، در میان دیگران، متحدان و شرکای ایالات متحده در اروپا و جاهای دیگر تمایلی به مداخله در این درگیری نداشتهاند و ایالات متحده و اسرائیل را منزوی کردهاند.
اما در روزهای اخیر، شکافهایی بین ترامپ و بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر اسرائیل - به ویژه بر سر اهداف انرژی و رهبری - ظاهر شده است. از یک طرف، به نظر میرسد ترامپ به مدل ونزوئلا در ایران علاقهمند است، که مبتنی بر همسویی با یک فرد عملگرای داخل و دسترسی به ذخایر عظیم نفت و سایر منابع است. از طرف دیگر، به نظر میرسد نتانیاهو روش چمنزنی را ترجیح میدهد که ایران را تضعیف کرده و درگیری را ادامه میدهد. هر دو رویکرد با یکدیگر در تضاد هستند، به خصوص که اسرائیل به طور فزایندهای تلاش میکند شرایط جنگ را دیکته کند.
مدل ونزوئلا
در ۳ ژانویه، همزمان با اوجگیری اعتراضات مردمی در ایران، ترامپ به ارتش ایالات متحده دستور داد تا متحد دیرینه تهران، نیکولاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا، را دستگیر کرده و او را برای محاکمه به ایالات متحده بیاورند.
پس از سرنگونی رهبری ونزوئلا، واشنگتن مسیر پرخطر و آشفته تغییر کامل را که ترامپ به عنوان نامزد ریاست جمهوری علیه آن مبارزه کرده بود، دنبال نکرد. در عوض، ساختار را دستنخورده نگه داشت و دلسی رودریگز، معاون رئیس جمهور، را به عنوان رهبر موقت منصوب کرد. ترامپ از طریق قانون عفو عمومی به او فشار آورد تا زندانیان سیاسی را آزاد کند و معاملات مربوط به نفت و معدن را در اولویت قرار داد. ونزوئلا بزرگترین ذخایر نفتی جهان (ایران در رتبه سوم) و بزرگترین ذخایر طلا در آمریکای لاتین را دارد.
در طول درگیری فعلی با ایران، ترامپ بر تکرار مدل ونزوئلا در داخل کشور متمرکز شده است. پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل در روز اول جنگ، خامنهای را ترور کردند، ترامپ ظاهراً به دنبال افراد به اصطلاح میانهرو بود که میتوانست با آنها در داخل همکاری کند، حتی در حالی که ایرانیان را تشویق میکرد تا علیه آن قیام کنند و "کشور خود را پس بگیرند".
چنین چهرههایی میتوانستند شامل مسعود پزشکیان، رئیس جمهور اصلاحطلب فعلی، که در شورای موقت رهبری نیز خدمت میکند، و حسن روحانی، رئیس جمهور میانهرو سابق، که در سال ۲۰۱۵ با ایالات متحده و سایر کشورها مذاکره و توافق هستهای ایران را امضا کرد، باشند. از قضا یا اتفاقاً، ترامپ در طول اولین دوره ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۱۸، با خروج از توافق و اعمال مجدد تحریمها علیه ایران، روحانی و سایر میانهروها را تضعیف کرد.
پس از ترور خامنهای، ترامپ اصرار داشت که در انتخاب رهبر بعدی نقش داشته باشد، همانطور که با رودریگز در ونزوئلا چنین کرد. با این حال، خواستههای او با مخالفت ایران روبرو شد. اگرچه ساختمان مجلس خبرگان (هشتاد و هشت عضوی که رهبر را انتخاب میکنند) توسط اسرائیل بمباران شد، اما متعاقباً مجتبی خامنهای را به جانشینی پدرش انتخاب کرد، حتی با وجود اینکه خامنهای بزرگ از جانشینی موروثی یا خاندانی شاه انتقاد کرده بود. به دلیل موضع تندروانه رهبر جدید و نزدیکی او به سپاه پاسداران، همراه با نام خانوادگیاش، ترامپ این انتخاب را غیرقابل قبول دانست و تهدید به ترور او کرد.
علاوه بر این، و برخلاف ونزوئلا، ایران توانسته است به دلیل اقدام نظامی، هزینه اقتصادی و سیاسی به ترامپ تحمیل کند. این کار را با بستن تنگه هرمز (محل یک پنجم ترافیک نفت جهانی) و هدف قرار دادن تانکرهای نفتی و سایر کشتیهای تجاری در خلیج فارس انجام داده است. تهران همچنین به زیرساختهای انرژی کشورهای عربی خلیج فارس که از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت و گاز در جهان هستند، حمله کرده است. در این فرآیند، قیمت نفت را افزایش داده است، در حالی که ایالات متحده در حال حاضر تورم بالایی دارد و در طول سال انتخابات با بحران استطاعت مالی مواجه است. موشکها و پهپادهای ایرانی همچنین ذخایر بسیار گرانتر رهگیرهای آمریکایی و اسرائیلی را فرسوده یا تحت فشار قرار دادهاند. در ۱۹ مارس، وزارت دفاع از کنگره درخواست ۲۰۰ میلیارد دلار اضافی برای تأمین بودجه جنگ کرد.
چمنزنی
برخلاف ترامپ، نتانیاهو پیوسته اعلام کرده است که هدف اصلی براندازی است. با این حال، از هفته دوم جنگ، او گفتمان خود را در مورد این هدف، هرچند نه کاملاً، کاهش داده است.
صرف نظر از آنچه اسرائیل واقعاً میتواند به دست آورد - و همانطور که با حماس در غزه و حزبالله در لبنان انجام داده است - اسرائیل روش کار خود را "چمنزنی" در ایران انتخاب کرده است. به عبارت دیگر، اسرائیل با هدف قرار دادن حداکثر تعداد اهداف، به دنبال مدیریت درگیری خود با تهران بوده است. این کشور به زیرساختهای نظامی ایران، از جمله سیستمهای دفاع هوایی و پرتابگرهای موشک بالستیک آن، حمله کرده است. همچنین به زیرساختهای غیرنظامی، از جمله خانهها، بیمارستانها، مدارس و اماکن فرهنگی، حمله کرده و حداقل ۱۳۵۴ غیرنظامی را کشته است. با کمک آمریکا، فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی مانند خامنهای و لاریجانی را ترور کرده است.
برای اسرائیل، این ترورها با هدف مختل کردن و از کار انداختن ساختار فرماندهی و کنترل و همچنین تصمیمگیریهای سیاسی و استراتژیک در بالاترین سطوح انجام شده است. با این حال، برای ترامپ، آنها میتوانند با کشتن طرفهای بالقوه در داخل، مدل ونزوئلا را پیچیدهتر، اگر نگوییم به یک سازش دیپلماتیک و پایان دادن به درگیری، کنند.
در حالی که لاریجانی به هیچ وجه میانهرو نبود، با تجربه و تخصص عمیق و متنوع خود به عنوان یک سیاستمدار باسابقه، دیپلمات باتجربه و استراتژیست زیرک، در موقعیت مناسبی قرار داشت یا آماده بود که آن شخص باشد. (با این حال، لاریجانی نقش برجستهای در کشتار هزاران معترض در ژانویه داشت.) نکته قابل توجه این است که اندکی پس از ترور لاریجانی، جوزف کنت، رئیس مبارزه با تروریسم ایالات متحده، ناگهان استعفا داد. کنت در نامه استعفای خود اظهار داشت که ترامپ جنگ علیه ایران - که "هیچ تهدید قریبالوقوعی" ایجاد نکرده بود - را "به دلیل فشار اسرائیل و لابی قدرتمند آمریکایی آن" آغاز کرده است. کاخ سفید ادعاهای کنت را رد کرد، اما نامه استعفا به شکافهایی در رویکرد دولت اشاره داشت.
دلیل اصلی دیگری وجود دارد که چرا نتانیاهو از یک ایران تکهتکه و ضعیف که دیگر نمیتواند اسرائیل را به چالش بکشد و میتواند در معرض مداخله مداوم قرار گیرد، حمایت میکند. از نظر سیاسی و شخصی، او انگیزه دارد که به درگیری ادامه دهد تا از مواجهه با اتهامات فساد و تحقیقات ملی در مورد شکست امنیتی عظیم که حملات به رهبری حماس علیه اسرائیل در ۷ اکتبر ۲۰۲۳ را تسهیل کرد، اجتناب کند. همچنین حکم بازداشت او از سوی دادگاه بینالمللی جزایی به اتهام ارتکاب جنایات جنگی علیه غیرنظامیان در غزه با حمایت نظامی آمریکا صادر شده است.
رویکرد چمنزنی میتواند ایران را از نظر نظامی و اقتصادی برای آیندهای قابل پیشبینی به عقب براند. اگر این رویکرد در طول زمان ادامه یابد، میتواند باعث فروپاشی دولت و هرج و مرج اجتماعی شود، حتی اگر بیثباتی منطقهای و بینالمللی بیشتری ایجاد کند. صرف نظر از جدول زمانی یا نتیجه نهایی، این روش - به ویژه هدف قرار دادن غیرنظامیان، از جمله حمله موشکی ویرانگر به یک مدرسه ابتدایی ایرانی در روز اول جنگ - میتواند اعتبار بینالمللی ایالات متحده و اسرائیل را بیشتر خدشهدار کند. اسرائیل به جای نگرانی در مورد عواقب، با حمله به تأسیسات انرژی ایران، خطر درگیری را افزایش داد.
تناقضات مربوط به انرژی
در ۸ مارس، اسرائیل اهداف غیرنظامی خود را گسترش داد تا زیرساختهای آب و انرژی ایران، از جمله کارخانه آب شیرینکن، تأسیسات ذخیرهسازی نفت و انبارهای سوخت را نیز در بر بگیرد. حملات اسرائیل بحران زیستمحیطی از پیش موجود ایران را تشدید کرد و جمعیت آن را در معرض ناامنی آبی و بیماریهای ناشی از هوا قرار داد. این حملات همچنین باعث نگرانی مقامات دولت ترامپ در مورد افزایش قیمت نفت شد. برای کاهش این قیمتها در ۱۱ مارس، ترامپ با سایر کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی برای آزادسازی رکورد ۴۰۰ میلیون بشکه نفت هماهنگ کرد. روز بعد، ترامپ به طور موقت تحریمهای صادرات نفت روسیه را لغو کرد که باعث ناراحتی متحدان و شرکای اروپایی آمریکا شد که همچنان نگران درگیری در اوکراین هستند و از پیوستن به جنگ علیه ایران خودداری میکنند.
دو روز بعد، در ۱۴ مارس، ایالات متحده به جزیره خارک حمله کرد، جایی که ایران ۹۰ درصد نفت خود را صادر میکند، اما فقط به تأسیسات نظامی حمله کرد و تأسیسات نفتی را برای جلوگیری از افزایش بیشتر قیمتها، از حملات مصون داشت. در همین حال، تهران به صادرات نفت به کشورهای دیگر، از جمله با تانکرهایی که با رضایت آمریکا از روسیه آن را حمل میکنند، ادامه داده است.
در ۱۸ مارس، ایالات متحده با صدور مجوز و هماهنگی با اسرائیل در حملات خود به میدان گاز طبیعی پارس جنوبی ایران (یکی از بزرگترین میدانهای گاز طبیعی جهان) - که باعث افزایش بیشتر قیمت نفت شد - موضع قبلی خود در مورد انرژی را نقض کرد. روز بعد، ایران با گسترش حملات خود به تأسیسات انرژی در سراسر خلیج فارس و افزایش بیشتر قیمت نفت، تلافی کرد. بعداً در همان روز، نتانیاهو اصرار داشت که اسرائیل به تنهایی عمل کرده و از حمله مجدد به این میدان خودداری خواهد کرد.
هیچ پایانی در چشمانداز نیست
در حالی که ایالات متحده و اسرائیل در این درگیری از نزدیک با هم هماهنگ هستند، به نظر میرسد که اهداف نهایی آنها در حال واگرا شدن است. در ایران، مدل ونزوئلایی ترامپ با مقاومت شدیدی روبرو شده و او را در دام تشدید تنش گرفتار کرده است که از نظر اقتصادی، سیاسی و اعتباری یک مسئولیت بوده است. در همین حال، روش چمنزنی نتانیاهو، ایران را تضعیف کرده است - به قیمت افزایش بیثباتی منطقهای و انزوای بینالمللی.
علیرغم لفاظیهای نتانیاهو در مورد تغییر ساختار، اگر او قصد داشته باشد به دلایل سیاسی و شخصی، درگیری را به طور نامحدود طولانی کند، روش او نتیجه نخواهد داد. در مقایسه با حماس و حزبالله، ایران از نظر جغرافیایی عمق بیشتری برای جذب حملات آمریکا و اسرائیل و همچنین از نظر نهادی برای جایگزینی افراد ترور شده دارد. حتی حماس و حزبالله نیز تمایلات مشابه و پیچیدهای دارند، به همین دلیل است که اسرائیل همچنان به جنگ علیه هر دو گروه در غزه و لبنان ادامه میدهد، بدون اینکه پایانی در چشمانداز باشد.