یادداشت تفاهم میان ایالات متحده و ایران نشاندهنده پایان نبرد نظامی است، اما به معنای پایان رویارویی با تهدید ایران نیست. این سند یک توافق هستهای جدید محسوب نمیشود، بلکه یک چارچوب موقت است که برای متوقف کردن جنگ، بازگشایی تنگه هرمز، رفع محاصره دریایی و تسهیل شرایط برای آغاز مذاکرات جهت دستیابی به یک توافق نهایی ظرف ۶۰ روز طراحی شده است. ترامپ میتواند این یادداشت تفاهم را به عنوان یک دستاورد بزرگ ارائه کند: متوقف کردن جنگ، پایدارسازی بازارهای انرژی و اخذ تعهد از ایران مبنی بر عدم دستیابی یا توسعه تسلیحات هستهای، همزمان با گفتگو درباره رقیقسازی مواد غنیشده موجود در خاک این کشور. ایران نیز به نوبه خود موفق شد دو خواسته بسیار مهم خود را به دست آورد: پایان دادن به جنگ و محاصره، در کنار بهرهمندی از تسهیلات اقتصادی که در صادرات آزادانه نفت و آزادسازی داراییهای بلوکهشدهاش نمود مییابد. همه اینها در حالی رخ میدهد که پرسشهای بنیادین در حوزه هستهای، آینده غنیسازی و سرنوشت مواد غنیشده در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت و موضوعات مربوط به برنامه موشکی و نیروهای نیابتی اصلاً در این سند گنجانده نشدهاند. علاوه بر این، مسئله لبنان به طرز ویژهای مبهم باقی مانده است: این یادداشت تفاهم خواستار توقف درگیریها و حفظ تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان است، اما روشن نمیکند که اسرائیل در مواجهه با حزبالله مجاز یا ممنوع از انجام چه کارهایی است. این ابهام میتواند جبهه لبنان را به کانون خطری تبدیل کند که اجرای یادداشت تفاهم و پیشرفت گفتگوها میان ایالات متحده و ایران را به مخاطره اندازد. از دیدگاه اسرائیل، این تصویر منفی است و عمدتاً در بردارنده ریسکها و مخاطرات است: آسیب اولیه به وجهه اسرائیل و روابط آن با ایالات متحده مربوط میشود، در کنار مشروعیت بخشی به ایران برای تأثیرگذاری بر تحولات لبنان. امضای این یادداشت تفاهم فصل…
دریافت اشتراک
جهت مشاهده این مطلب لطفا اشتراک تهیه کنید یا با حساب کاربری سازمانی وارد شوید.
در رصدخونه می توانید به ازاء به اشتراک گذاری رصدهای اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و…به رصد سایر افراد دسترسی داشته باشید.