در روز یکشنبه عید پاک، کاخ سفید با انتشار بیانیهای مطبوعاتی اعلام کرد که تحت رهبری دونالد ترامپ، «ایالات متحده بار دیگر به نماد آزادی مذهبی تبدیل شده است - با احترام به ارزشهای کتاب مقدس و میراثی که ملت ما را ساخته است.»
رئیس جمهورهای دیگر نیز به این موضوع پرداختهاند، اما نه مانند ترامپ. در آستانه جنگ جهانی دوم، فرانکلین روزولت «آزادی هر فرد برای پرستش خدا به روش خود» را به عنوان یکی از چهار آزادی اساسی که امنیت جهانی باید بر آن استوار باشد، معرفی کرد. ترامپ به جای تأکید بر لزوم محافظت از همه ادیان، محافظت از مسیحیت در سراسر جهان را به یکی از ویژگیهای برجسته رهبری خارجی و داخلی خود تبدیل کرده است.
حملات روز کریسمس آمریکا علیه تروریستهای داعش در نیجریه، اولین حمله به کشوری بود که برای جشن گرفتن ۲۵۰مین سالگرد تولد خود آماده میشد. این اولین بار در تاریخ معاصر است که ایالات متحده با هدف صریح جلوگیری از خشونت علیه مسیحیان، عملیات نظامی انجام داده است.
البته، عدم تحمل مذهبی چیز جدیدی نیست - و محدود به حملات به مسیحیان نیز نمیشود - پس چرا سیاست ایالات متحده باید فقط بر یک دین متمرکز باشد، و چرا اکنون؟
استدلال اخلاقی برای حفاظت از مسیحیان تحت آزار و اذیت، در مورد تمام ادیان مورد هدف دیگر نیز صدق میکند. مسیحیان مسلماً تحت آزار و اذیتترین گروه مذهبی روی کره زمین هستند، اما این موضوع، دفاع از دیگران را تضعیف نمیکند.
با این حال، مسیحیت رابطه منحصر به فردی با مفهوم آزادی آمریکایی دارد. کاخ سفید با تصریح اینکه «ایمان یک موضوع خصوصی نیست که توسط دولت خاموش شود - بلکه یک قدرت بنیادی جمهوری ماست»، به انگیزه اساسی ترامپ اشاره کرد.
با حفاظت از مسیحیت در خارج از کشور، دولت ترامپ به دنبال تقویت شرایط برای دموکراتیزاسیون در جوامع عمیقاً غیرلیبرال، اقتدارگرا و از هم گسیخته است. مسیحیت شایسته جایگاه ویژهای در سیاست خارجی آمریکا است، نه فقط به دلایل اخلاقی، بلکه به این دلیل که حفاظت از مسیحیت جهانی، اهداف استراتژیک آمریکا در ترویج لیبرالیزاسیون و دموکراسی در خارج از کشور را پیش میبرد.
دموکراسی آمریکایی از دو مؤلفه اساسی تکامل یافته است: ارزشهای روشنگری مدارای مذهبی و لیبرالیسم؛ و اصل اساسی یهودی-مسیحی مبنی بر اینکه انسان به تصویر خدا آفریده شده است. بدون هر دو، دموکراسی آمریکایی وجود نخواهد داشت یا حداقل قابل تشخیص نخواهد بود.
آمریکا ملتی از ایدهها است. به طور خاص، این ملتی از این ایدهها است:
رساله دوم جان لاک در باب حکومت، شاید مهمترین متن عصر روشنگری که الهامبخش نظام حکومتی آمریکا بوده است، شکاف بین دموکراسی سکولار آمریکایی و ارزشهای کتاب مقدس را پر میکند.
لاک، یک انگلیکن، آزادی مذهبی مدرن را از باور مسیحی خود مبنی بر اینکه انسان، "که همه ساخته و پرداخته یک خالق قادر مطلق و بینهایت خردمند است"، هیچ حق طبیعی برای اقتدار بر دیگران ندارد، توسعه داد. از آنجایی که انسان به تصویر خدا آفریده شده است، تنها در صورتی میتواند به طور مشروع توسط انسانهای دیگر اداره شود که به این حکومت رضایت دهد. منحرف کردن حق طبیعی انسان برای آزادانه دنبال کردن زندگی، آزادی و مالکیت، به همان اندازه که غیراخلاقی است، از نظر لاک، بدعتآمیز نیز هست.
آمریکا در حال جنگ ایدئولوژیک طولانی برای ایدههای لاک است. ایالات متحده در نبردهای پی در پی با مارکسیسم، اسلامگرایی بنیادگرا و اقتدارگرایی که تفاسیر اساساً متفاوتی از مشروعیت سیاسی ارائه میدهند، مقابله کرده است.
همانند امپراتوری روم، مسیحیت امروزه در جوامع سرکوبگر رشد میکند. دشمنان آمریکا، یعنی چین، روسیه، ایران و کره شمالی، کاملاً از این پویایی آگاه هستند و این آنها را وحشتزده میکند. هر یک از آنها جمعیت مسیحی خود را آزار و اذیت میکند، البته به روشهای مختلف و با اهداف متفاوت.
به طور کلی، چین و روسیه به دنبال سوءاستفاده از عبادت مسیحیان به عنوان ابزاری برای قدرت دولتی هستند، در حالی که ایران قصد دارد مانع رشد آن شود و کره شمالی آرزوی ریشهکن کردن آن را دارد.
در چین، مسیحیت از دهه ۱۹۶۰، پس از آنکه رهبران این کشور محدودیتهای مذهبی ناشی از الحاد بدون تحمل مائو تسه تونگ را کاهش دادند، فضای کمی برای رشد به دست آورده است. و با اندکی نور خورشید، مسیحیت در چین شکوفا شده است. اکنون ۱۳۰ میلیون مسیحی در آنجا زندگی میکنند. پیشبینی میشود که تا سال ۲۰۳۰، چین بزرگترین کشور مسیحی جهان باشد. این رشد انفجاری خشم شی جین پینگ، رهبر فعلی، را برانگیخته است، که در سال ۲۰۱۸ شروع به اجرای یک سیاست قهری برای "چینی کردن" مسیحیت کرد.
کلیساهایی که مستقل از دولت فعالیت میکنند یا از نسخه قابل قبول پکن از مسیحیت منحرف میشوند، با سرکوب آشکار روبرو میشوند. چین به طور فزایندهای شبکه نظارتی تیزبین خود را بر عبادت زیرزمینی مسیحیان متمرکز کرده است، حملات گسترده انجام میدهد، آزمایش وفاداری روحانیون را الزامی میکند و هزاران صلیب را از ساختمانهای کلیساها برمیدارد. حتی کلیساهای چینی که توسط دولت مجاز هستند، مجبور شدهاند آموزههای اصلی مسیحی، از جمله ده فرمان، را با اندیشه شی جین پینگ و دستورات کمونیستی جایگزین کنند.
از سوی دیگر، روسیه، پاتریارک مسکو کلیسای ارتدکس روسیه (ROC) - که به بازوی تبلیغاتی بالفعل کرملین تبدیل شده است - را بالاتر از سایر ادیان مسیحی قرار میدهد. در اوکراین اشغالی و کریمه، شاخههای رقیب کلیسا - از جمله کلیساهای ارتدکس که به پاتریارکهای مختلف وابسته هستند - تقریباً توسط نیروهای سرویس امنیتی فدرال روسیه پاکسازی شدهاند. تنها در منطقه خرسون اوکراین، یک جامعه مذهبی که زمانی متنوع بود و شامل ۹۹۰ سازمان در ۳۸ مذهب، عمدتاً مسیحی، میشد، به ۱۷۵ سازمان تقلیل یافته است که از این تعداد، ۸۶ درصد اکنون در ROC ثبت شدهاند.
سختگیری بنیادگرایان شیعه ایران در دهههای اخیر همزمان با ریاست ناخواسته تهران بر سریعترین کلیسای در حال رشد جهان است. به طور سنتی، مسیحیان ایران از جوامع قومی ارمنی و آشوری سرچشمه میگیرند که تهران آنها را تحت شرایط بسیار محدودکنندهای تحمل میکند. مسیحیان تنها جامعه مذهبی هستند که از برگزاری مراسم به زبان فارسی منع شدهاند، زیرا جمهوری اسلامی میترسد که اگر اکثریت جمعیت مسلمان آن آموزههای مسیح را درک کنند، بسیاری از آنها تغییر دین دهند. و بسیاری نیز این کار را کردهاند، با وجود اینکه ارتداد طبق تفسیر تهران از قانون شریعت مجازات مرگ دارد.
کره شمالی به مراتب بدترین مکان در جهان برای زندگی مسیحیان است. صرف داشتن یک نسخه از کتاب مقدس، مجازات حبس ابد در اردوگاه کار اجباری را برای مجرم و تا سه نسل از خانوادهاش در پی دارد. از تقریباً ۴۰۰۰۰۰ مسیحی کره شمالی، گمان میرود ۵۰۰۰۰ تا ۷۰۰۰۰ نفر در اردوگاههایی باشند که شکنجه، گرسنگی و کار اجباری در آنها امری عادی است.
این دشمنان نیروی انسانی و ثروت عظیمی را صرف نظارت، سرکوب و دستکاری مسیحیت کردهاند، دقیقاً به این دلیل که از آن میترسند. آنها مسیحیت را مجرایی برای همان ایدههایی میدانند که آمریکاییها را آزاد میکند. و این درست است. هیچ ایدهای به اندازه رضایت حکومتشوندگان، کاملاً در تضاد با اقتدارگرایی نیست. این اصل، که ۲۵۰ سال پیش در آمریکا رادیکال بود، برای جهان اقتدارگرای امروز نیز رادیکال باقی مانده است.
حفاظت از مسیحیت جهانی باید در خط مقدم اهداف استراتژیک بلندمدت آمریکا باشد، اگرچه باید آن را با احتیاط اجرا کنیم. واشنگتن نباید با هماهنگی با کلیساها برای تضعیف فعال رژیمهای سرکش، مسیحیان را به خطر بیندازد. چین، روسیه، ایران و کره شمالی به طور مداوم و ناعادلانه، عبادت غیرسیاسی مسیحیان را به عنوان نفوذ بدخواهانه غرب معرفی میکنند. استراتژی آمریکایی که با استفاده از مسیحیت برای تضعیف هدفمند دشمنانش به این استدلالها اعتبار میبخشد، ارزشهای جهانی مسیحیت را نادیده میگیرد و در عوض آنها را با یک گرایش سیاسی مخالف آلوده میکند.
رویکرد فعلی دولت ترامپ رویکرد درستی است. حفاظت از حقوق مسیحیان برای انجام آزادانه اعمال مذهبی، به فضایل محبوبترین دین جهان اجازه میدهد تا به صورت ارگانیک ریشه بدوانند. سیاست خارجی آمریکا باید حفاظت از این تکثیر طبیعی را در اولویت قرار دهد.
برای یک دولت همیشه آسان نیست که از آزادی مذهبی و به طور خاص از مسیحیت حمایت کند. به همین ترتیب، برنامههای شریف اغلب جای خود را به نگرانیهای کوتاهمدت و مادیتر میدهند. اظهارات خوشایند دولت فعلی نباید دلیلی برای آسودگی خاطر باشد. در عوض، ضروری است که به رهبران آمریکایی شواهدی از آزار و اذیت مداوم ارائه شود و آنها به تعهدات خود برای محافظت از ایمان پایبند باشند.
جهان برای آن جای بهتری خواهد بود.